X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 14 تیر 1389

اندر احوالات رفقا

نوشته شده توسط سهراب در ساعت 09:20 ب.ظ
« شما آنگاه که با خویشتن خویش یکی باشید خوبید ، آنگاه که با خویشتن خویش یکی نباشید، بد نیستید !

زیرا خانه ای که در آن خلاف افتاده باشد، کنام دزدان نیست ! خانه ایست که در آن خلاف افتاده است ... !!!

و کشتی بی سکان شاید بی مقصد در میان جزیره های پر خطر سرگردان شود، اما به ته دریا فرو نمیرود. »

  • (پیامبر، جبران خلیل جبران)

حالا من باید با خویشتن خویش یکی باشم و مورد بی مهری قرار بگیرم :دی ؟ یا برعکس ؟ هععیی ...








پ.ن : هیچوقت ، هیچ چیز، اونطور که به نظر میرسه نیست ...

نظرات (7)
دوشنبه 21 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط نیما در ساعت 10:40 ق.ظ
سلام!
چطوری سهراب ؟ خوبی؟ خوشی ؟ سلامتی! نت مت کلا نمیای؟ مسنجری... جایی جهت گفتگویی؟! خب همین دیگه. گفتم احولتو بپرسم. قالب قبلیتم قشنگ تر بود!

مرسی
پنج‌شنبه 17 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 04:17 ق.ظ
دم همه رفیقا همه جوری گرم رفیقک :دی
سه‌شنبه 15 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط 0 در ساعت 01:59 ب.ظ
پ.ن : هیچوقت ، هیچ چیز، اونطور که به نظر میرسه نیست ...

چندبارم حداقل اینو برای خودت تکرار کن++++
سه‌شنبه 15 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط محمد ( تره ور) در ساعت 01:17 ب.ظ
الان چی میشد به جای نامبروان و نامبر تو و اینا مینوشتی شماره 1و شماره 2 ؟ تنها فرقش این بود که به زبان فارسی احترام گذاشته بودی و گامی در جهت احیای این زیان برداشته بودی :دی
سه‌شنبه 15 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 07:07 ق.ظ
پس واقعا یه طوریت شده
بقیه ی دوستاتم اینو فهمیدن
سه‌شنبه 15 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط پژمان در ساعت 05:29 ق.ظ
رفیق نامبر سیکس در نیمه‌های شب:

(در حال محاوره با خویشتن)

هوووم ... این وبلاگ سهراب آدرسش چی بود؟ یادمه سه حرفی بود ... حرفا پشت سر هم بود؟ نبود؟ ولی بودا! نبود؟ نه نبود ... اییییییییی (افکت جوگیری) یادمه i بود اولش ... اما اگه i نبود چی؟! طبق قوانین احتمالات احتمال اینکه i باشه یک به روی نهصد میلیارد و خورده ای میشه ... ولی گور بابای احتمالات. ما که تو کنکور سوالاشو نتونستیم جواب بدیم بزار اینجا هم روش حساب نکنیم! D:

در حال تایپ: www.i

خب بقیه‌اش چی بود؟ یادمه یه گردی داشت. گردی ... گردی مثل ... O! اما نه ... هر گردی که گردو نمیشه! اما من حافظه‌ام قویه. من میتونم ... من باید یاد بیارم ... من ... من ... خررررررررررپف ...

ساعاتی بعد: دورورووووووووف! (افکت بیدار شدن از خواب در نزدیکی‌های صبح)

gggggggggggggg ... آره g بود ... من مطمئنم که g بود ... اصن کسی مگه جرئت داره بگه g نبود؟ اهم ... البته الان که خوابن همه ... بعله ... آخرش هم w ...

در حال تایپ: www.igw.blogfa.com

پیام کام: Blog not found

ها؟ چرا؟ اها .. بلاگفا که نبود ...

www.igw.persianblog.com

Blog not found

ماااااااااااا... چرا باز نمیشه؟ عهه ... (در حال عصبانی شدن)

www.igw.abfa.com

Blog not found

www.igw.nimfa.com

Blog not found

www.igw.ghabrfa.com

Blog not found

www.igw.girlfa.com

با استناد به قانون جرایم رایانه ای
دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امکان پذیر نمۍ باشد.

هه هه هه هه ... بالاخره یک پیام جدید داد! :D ای خونت آباد سهراب ... همون بلاگفا میگرفتی راحتمون میکردی ... من تو این نت بی سر و ته از کجا پیدات کنم؟ آه سهراب ... داد از این همه غم و دوری و تنهایی .... (و اینجاست که قدرت عشق بر قدرت آلزایمر غلبه میکنه و) یااااااااااااادم اومد!! Kaspersky بود .... ایول خودم ... ایول ... اهم ... چیزه ... ولی این یک چیز دیگه‌ست که ... مارک روغن موتور نیست احیانا؟ امممم ... ولی یادمه تو این مایه‌ها بود ...

(و سرانجام بعد از مقادیری فشار آوردن به مغز و ذهن و دیگر نقاط بدن )

www.igw.blogsky.com

شوق فریاد ...
هرکجا باشم، آسمان مال من است ...

مردیکه ببین چی میگه ... شونصد ساعته دنبالشم اونوقت میگه هرجا باشم آسمون مال منه...

در حال نگاه کردن به آپ‌های سهراب: این یکی که راجع به پیامبره و از بس جمله ازش حفظ کردم دیگه حس خوندنش نیس ... این یکی که شعر داره و منم کلا طبع شعر ندارم .... اینم که باز شعره داره و اصن مهم نیس مال خودشه ... این یکی که اسم آرمینا توشه و همون بهتر که خونده نشه :دی ... این یکی خلیل داره ... این یکی خلیل نداره ... این یکی خارجی نوشته .... این یکی هم که سرگردون شده بنده خدا ... خب من دیگه میرم بخوابم . هنوزم وبلاگش محتوا نداره! :D

سهراب بعد از خواندن این متن: مغز خودت محتوا نداره! :-W

پ.ن: دلم واست یک ذره شده بود رفیق ...
پاسخ:
خوب مرتیکه کانت شونصد خطی میذاری ... نزدیک بود فکر کنم از این تبلیغای جوراب و ایناس که تو وبلاگا میذارن و با ممد محترم اشتباهت بگیرم و بزنم نظرت رو شپلخ کنم خوو ...

:D

کجایی تو ؟ چرا من هرچی سعی کردم باهات تماس حاصل کنم حاصل نشد این تماسه؟ دل منم برات تنگیده بود ...

خودت سعی کن باهام تماس حاصل کنی من راحت تر حاصل میشم :D
سه‌شنبه 15 تیر 1389
|+| نوشته شده توسط نسیم در ساعت 12:29 ق.ظ
سهراب این جمله ی "هیچ وقت..." رو که همیشه میگی من بدجوری قبول دارم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.