X
تبلیغات
زولا
نَم ِ واژه ...

همیشه فکر میکردم این محسن نامجو از اون آدمای روشنفکر نماست که برای جلب طرفداری مردم داره ادای روشنفکرا رو در میاره ... نه که طرفدارش نبوده باشم، ولی نامجو صرفا برام یه سری حرف قشنگ و آهنگ بود نه یه شخصیت !!


ولی با شنیدن آلبوم جدیدش ، آهنگای «بی نظیر» ، «همش» و «گلادیاتور ها»(بخصوص ویدئوش) واقعا به این نتیجه رسیدم که انگار طرف ته شخصیتش مایه های روشنفکری داره ... خوشم اومد ازش ... شخصیت شد یهو طرف ...


آهنگ همه‌ش


ویدئو آهنگ گلادیاتور ها (دیدن این کلیپ به افراد زیر 16 سال توصیه نمی شود) :دی



هیچوقت واقعا طرفدار داریوش نبودم ... ولی چندتا آهنگای آلبوم جدیدش خیلی بهم حال داد ... یعنی آتیشم زد وقتی خوند :


تو با دلتنگیای من ، تو با این جاده هم دستی

تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم، هستی !


یعنی کلا رفته رو نرو این آهنگ و از شدت قشنگی نمیتونم گوش نکنم ! متنش توی ادامه مطلبم هست !


آهنگ «سراب رد پای تو»



من هیچگونه استعدادی برای المپیاد نجوم ندارم ... آخه یعنی چی که همه مکانیک سماوی ریاضی و حسابان مطلقه ... باب مغر منم گنجایشی داره خوب ... موندم کوئیز هفته دیگه رو چطوری میخوام جواب بدم ... سرعت مدار بیضی که یکی از ساده ترین فرمولای مکانیک سماویه یه خط کامل دفتره ... من چطوری حفظ کنم خداییش ؟





پ.ن1: ژانر اینایی که با سریالای فارسی وان عاشق میشن :دی

پ.ن2: یه حسی از تو در من هست ... متن آهنگه تو ادامه مطلبه ... هععیی ... آهنگ این روزای من ...

پ.ن3: کسی نمیدونه برای بدست آوردن سرعت مدار هذلولی باید چطوری رابطه اش رو حساب کرد ؟

پ.ن4: کمتر باید نت بیام ... اینطوری نمیشه ... خیلی عقبم از همه چیز ... فیزیک و ریاضیم برای هدفی که میخوام هنوز صفر هم نیست !!!

پ.ن5: این امکان شکلک هم به نظرات اضافه شد ... چقدر غر میزنید :دی



سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد ؟

کجا دستات‌و گم کردم، که پایان من اینجا شد ؟


کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم

که هرشب حرم دستات‌و به آغوشم بدهکارم


تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم، هستی !


تو آهنگ سکوت تو، بدنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست، فقط تصویر میبینم


یه حسی از تو در من هست، که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هر شب، درا رو باز میذارم ...


سراب ردپای تو، کجای جاده پیدا شد

کجا دستات‌و گم کردم، که پایان من اینجا شد ؟


کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم

که هرشب حرم دستات‌و به آغوشم بدهکارم


تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم، هستی !

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 مرداد 1389ساعت 01:34 ق.ظ توسط سردرگم نظرات (5)|