X
تبلیغات
زولا
نَم ِ واژه ...

« به شما گفته اند قاتل باید به شمشیر سپرده شود، سارق بر دار آویخته گردد و زناکار سنگسار شود.

اما من میگویم شما نیز از مجازات قاتل، دزد و زناکار مصون نیستید اگر جسم آنها کیفر یابد روح شما در اعماق وجودتان دچار تیرگی خواهد شد.»

  • مسیح فرزند انسان، جبران خلیل جبران



چقدر امروز توی اون لحظه های شوم توی مدرسه ، به وجودت نیاز بود رفیقک ...

 


 

آرمینا نوشته : «یه چیزا که قدیمی میشن، مقدس میشن «

 

و از جوکر خودش مثال زده ... نگاه کردم دیدم چقدر همه جا پر شده از این چیزای مقدس ... و خدا میدونه اگه مقدس بودن یه دوست آرمان تا حالا رابطه ام باهاش به کجا رسیده بود و الان چقدر تنها بودم ...

 


 

خیلی وقت بود قالب نساخته بودم ... این قالب جدیده رو گرچه حوصله نداشتم خودم کامل بنویسم ... ولی حداقل خودم نشستم یه قالب قدیمی رو متناسب با سلیقه فعلیم ویرایش کردم ...

 


 

همینطور به طور روزمره دارم به ترمودینامیک و جبر و احتمال عشق می ورزم :دی



تازه دارم اون شعر فروغ رو درک میکنم که میگفت :


زندگی ...

منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم


نه برآنم که رشته پاره کنم ... نه بر آنم که از تو بگریزم


 


 

یه عالمه چیز میخواستم بگم توی این آپ ... یادم نمیاد ...

 


 

آهنگ پست : Bittersweet Symphony / The Verve (اولد راک) تقدیم به آرمینا ...


کتاب پست : در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریستم (پائولو کوئلیو) تقدیم به سانیای عزیز


ویدئو پست : معبد هندی   با عشق به ارسلان :دی




پ.ن1: به یک عدد دوست باحال، روشنفکر، اهل مطالعه، اهل حال(!)، قد 165-180، وزن خارج از اولویت، جنسیت خارج از اولویت ... سن 15 الی 18 سال نیازمندیم ... بازم میتونید مشخصاتتون رو همین پائین در نظرات بگذارید :دی


پ.ن2: توی پست قبلی گفتم راکای دهه 60 و 70 دنیایی دارن ... الان حاضرم به اسمشون قسم بخورم :دی

نوشته شده در یکشنبه 18 مهر 1389ساعت 09:32 ب.ظ توسط سردرگم نظرات (4)|