X
تبلیغات
زولا
نَم ِ واژه ...

ای که آن بالا نشسته ای

                      و ذلت انسان را نظاره میکنی ...


صدای شیطان قطع و وصل می شود ...


                         بی زحمت پایت را از روی سیم بردار !




(از کاغذپاره های تنهایی هام)











پ.ن: حالا از همه چیزش که بگذریم، حداقل کوچه فریدون مشیری رو حفظ شدم :دی


پ.ن2: اگه آدما میدونستن چقدر راحت میشه خدا رو لمس کرد، اگه میدونستن ...


پ.ن3: طولانی ترین یلدای زندگیم بود ولی، فدای سرت ...


پ.ن4: شبای آزمون قلم چی نوستالژیک شده ...


پ.ن5: Those who speak know nothing ...


پ.ن6: از دست نوشته های یک ایرانی عاشق(با چشمای خودم دیدم) :

Hey, Why don't you anderestand me ?

I miss for you ...

I need for you ...

I Love you ...

am i love ?


نوشته شده در جمعه 3 دی 1389ساعت 12:30 ق.ظ توسط سردرگم نظرات (6)|