نَم ِ واژه ...

همون ریاضی آخرش ... اگه از جایی قرار باشه زخم بخورم همین ریاضی نکبته ... !!!


کلا کنکور مزخرفیه این آزاد ... یعنی در بدبینانه ترین حالت من به سادگی آزاد قبول میشم ! قبل امتحان این گوینده هه بوقید به اعصابمون ... «داوطلبان محترم سلام ...» «داوطلبان محترم لطفا اطلاعات خود را با پاسخنامه مطابقت دهید ببینین خودتونین یا یکی دیگه است !» « داوطلبان محترم اگه شاش دارین لطفا برین بشاشین چون در مستراح رو میخوایم ببندیم ... » «داوطلبان محترم دست به دفترچه عمومی ها که انداختن کنار صندلیتون نزنید جیزه ! » «داوطلبان محترم حالا دست بزنید ... » « داوطلبان محترم ........ (الخ)



عمومیا که هیچی ... اصلا انگارا سوالا رو برای ما سومی ها طرح کرده بودن نه واسه کنکوری های اصلی ... کلا شاید 15 درصدش از پیش دانشگاهی بود بقیه اش همه پایه بود !

اختصاصیا هم طبق معمول ، ریاضی اون اول کار حالم رو گرفت ... بعدم این صندلی خیلی ناراحت بود، یه جور بود داشت انگار میرفت تو استخون کونم ! بعد گرچه بابام میگه که آدم به خاطر استخون کونش جلسه کنکور رو ول نمیکنه ... ولی اون نمیدونه آدمی که دو ساعت و نیم در این وضعیت بشینه سر سوال 6-7 فیزیک دیگه طاقتش به انتها میرسه، و اونوقته که تند تند از روی سوال حل کردنیا رد میشه، حفظیا رو میزنه و پاسخنامه رو تحویل میده و فیزیک و شیمیش میشه زیر 15 درصد ...





بعله ... این استخون کون خیلی مهمه !!! ... حالا از من گفتن !





پ.ن: to think i did i alright ...

نوشته شده در پنج‌شنبه 16 تیر 1390ساعت 07:30 ب.ظ توسط سردرگم نظرات (4)|