X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
نَم ِ واژه ...


وقتی میام خونه از بیرون ... در آوردن لباس ها یه بحث، در آوردن جوراب به بحث مجزا،یعنی اگه همه لباس هامو در بیارم لخت مادرزاد هم بشم، بازم تا وقتی جوراب به پامه احساس نمیکنم اومدم خونه، احساس میکنم هنوز بیرونم ... و برعکس

اگه با پالتو تو خونه راه برم ولی جورابا رو در بیارم، احساس راحتی میکنم ...



و این یکی از بزرگترین راز های هستیه، که هیچ فیلسوفی تا حالا بهش توجه نکرده ... جوراب !!!





پ.ن: نیلوفر راست میگه، گاهی میشه مشروب رو بهانه کرد واسه گفتن ... قضیه مستی و راستی قضیه درصد الکل نیست، قضیه دل خونه !


پ.ن2: خسته شدم ... واقعا شدم ... نمیخوام گیج باشم ! ... یکی از چیزایی که بعد از دخترک از دست دادم، توان شعر گفتنم بود ... توانی که همیشه راه حل خوبی برای درمان گیجی های فکری و احساسیم بوده !


پ.ن3: میدونی ... نمیخوام ناامیدت کنم ! همین ... بعضیا مهمن ... دوست داشتنی ان ! عزیزن و حتی عزیزترینن ... اما لازمه که آدم همه چیزو با فکر مدیریت بکنه ! حتی احساسات لحظه ای رو ... همیشه نباید «بذاریم یه لحظه احساسی به حال خودش باشه ... »


پ.ن4: من حسود نیستم ! احساس حقارت هم نمیکنم ! فقط برام جالبه ... یکی هست، که از من گنده تره ... فکر کن :D


پ.ن5: عکسه کرده توش در هم نمیاره لامصب ... :دی


پ.ن6: خواستم ... نشد ... خودت نذاشتی ... دل نذاشت ... آسمون نذاشت !

نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390ساعت 12:29 ق.ظ توسط سردرگم نظرات (8)|