X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

جامپینگ

نوشته شده توسط سهراب در ساعت 01:57 ق.ظ

این ایستگاه های جامپینگ هست که میرن از بالاش مثل دیوونه ها میپرن پائین خیلی هم فکر میکنن کار خفن و باحالی دارن میکنن. بعله ... منم تو اتاقم یکی از اینا دارم گویا ...


داستان از اونجا شروع شد که در دو سال گذشته ناگهان جمعیت عنکبوت های خونه ما افزایش چشمگیری پیدا کرد (احتمالا یه ا.ن رئیس جمهورشون شده و سیاست افزایش جمعیت پیاده کرده !) بعد منم که از بچگی فوبیای عنکبوت داشتم اولش این قضیه برام سخت بود ... بعد کم کم باهاش کنار اومدم ...


بعد کم کم توی اتاق من هم عنکبوت ها زیاد شدن. از بالای تختم آویزون میشدن، بعد مثلا من یهو چشمم رو باز میکردم میدیدم یه عنکبوت از سقف آویزون شده جلوی چشمم، بعد به محض اینکه تکون میخوردم و خیز میگرفتم برای کشتنش مثل این که کش بهش بسته باشن با سرعت عجیبی برمیگشت اون بالا ...


خلاصه سیستم جامپینگ عنکبوت ها رو تخت من ادامه داشت تا دیشب ...


دیشب اینجانب ساعت 1 تشریف بردم توی تختم و به خواب ناز رفتم . وسطای شب (ساعت 3:30)  ناگهان صدای «تاپ» کوچیکی کنار گوشم شنیدم) ... من اصولا مثل خرس میخوابم و بمب هم نمیتونه بیدارم بکنه ... اما اینبار مغزم در همون حالت خواب تشخیص داد که این صدا تا این حد نزدیک و وقوعش در این ساعت شب اصلا طبیعی نیست، در نتیجه بیدار شدم و برگشتم روی تختم رو نگاه کردم و یه لکه سیاه شبیه سوسک دیدم ...


اولش باورم نشد و فکر کردم دارم خواب میبینم یا اینکه توی تاریکی سایه یه چیزی افتاده و من فکر میکنم سوسکه ... اما بعد دیدم نخیر، یه سوسک حمام گنده قهوه ای چندش آور روی بالشمه دقیقا ...


سوسک :


من :


بعد ناگهان سوسک چشم از من برگرفت و خرامان شروع به حرکت کرد. منم مثل برق گرفته ها خودم رو از تخت پرت کردم بیرون و یه لنگه دمپایی برداشتم و به تعقیب سوسک برخاستم و در نهایت اون رو به سزای همه اعمال زشتش در دنیا رساندم (رحمة‌الله علیه)


شواهد (از جمله شنیده شدن اون صدا) حاکی از آن است که سوسک محترم خودش رو از روی سقف با دیوار پرت کرده پایین ! اینجور جایی زندگی میکنم من :دی ... ایستگاه جامپینگ باز کردن حشرات بالای تخت من !


پی‌نوشت: الان تمام نگرانیم از اینه که اگه دفعه دیگه به جای روی بالش کنار گوشم، دقیقا فرود بیاد توی دهنم، کی جوابگو خواهد بود ؟


بیانیه: ملت غیور و شهید پرور حشرات !

پس از تجلیل از مردانگی و مقاومت جانگدازانه شما در برابر حمله دمپایی ها، به اطلاع میرساند انجام هرگونه عملیات آکروباتیک، جامپینگ، پرواز گلایدر (!) و ... در بالای تخت اینجانب آزاد بوده و بلامانع می باشد مشروط بر اینکه دو تبصره زیر رعایت گردد:


تبصره الف) عملیات های آکروباتیک شما مزاحمتی برای این جانب ایجاد نکرده، و خواب آسایش حقیر را تحت الشعاع قرار ندهد و باعث آزار و بیدار شدن بنده نگردد. چه اینکه اگر نیمه شب با صدای سوسکی از خواب ناز بیدار شوم و او را در رختخواب خود ببینم سکته ناقص خواهم زد و سلامتی من به خطر خواهد افتاد.

تبصره ب) هرگونه مانور، عملیات نظامی، دو با مانع، دو بی مانع، و حتی چمیدن و پیاده روی در تخت بنده (مشروط به رعایت تبصره الف) آزاد است. تنها خواهشمند است از تردد و نزدیک شدن به محدوده گردن و صورت من اکیدا اجتناب کنید. زیرا در صورتی که نیمه شب به هردلیل بیدار شوم و یه سوسک روی بینی ام در حال اسکیت(!) بازی باشد، مطمئنا سکته ناقص یاد شده در بند الف به سکته کامل تبدیل شده و دار فانی را وداع خواهم گفت (رحمالله فاتحة مع‌الصلوت)



والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته .
نظرات (9)
پنج‌شنبه 4 خرداد 1391
|+| نوشته شده توسط غزل در ساعت 02:08 ب.ظ
در هرصورت همین که میتونی مسالمت آمیز باهاشون زندگی کنی به شرطی که آزارت ندن معرکس!
دوشنبه 1 خرداد 1391
|+| نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 04:01 ب.ظ
انگار داشتم وبلاگ یه آدم جدید رو میخوندم !
دوشنبه 1 خرداد 1391
|+| نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 01:03 ب.ظ

نظراتم رو همینطوری بهت گفتم ، خواستم بگم کامنت میذارم ، پس هستم!
جمعه 29 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط لیدی سین در ساعت 06:20 ب.ظ
دارم فکر می کنم بهم گفته بودی فوبیای تاریکی هم داری !!۱ عنکبوت در تاریکی !
فوبیا در فوبیا!!!!

زنده ای هنوز عزیزم ؟
جمعه 29 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط هر جور دوست داری فکر کن! در ساعت 02:19 ب.ظ
هه هه!خیلی خندیدم!
شاد گشتیم!مرسی فراوان!
پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط S e P i D e H در ساعت 01:47 ب.ظ
نمی دونم وبلاگم اومدی یا نه. فقط چند بار تو یاهو چت کردیم.. یادت اومد؟
پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 11:27 ق.ظ
عنکبوت و فوبیا به عنکبوت منو یاد رون می ندازه !!
سوسک و چندشیش یاده بچگیم !!
:دی درکل ! هم زیستی مسالمت آمیز با حشرات رو تبریک می گم برادر :دی
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط S e P i D e H در ساعت 12:07 ق.ظ
با مزه بود این پست. کلی خاطره یادم اومد ولی حال نوشتنش نی

فقط اینکه باس مدال افتخار بدنت. چه طور با اون سوسک ها تو اتاقت شب خوابت می بره؟

باز عنکبوت یه چیزی. بعد یه بار تو یه آیا می دانستید خوندم آدما تو عمرشون چندین بار عنکبوت می خورن، اونم شبا توی خواب
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
|+| نوشته شده توسط hahahahaaaa در ساعت 03:02 ق.ظ
یاد مسخ افتادم!!! :))))
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.