X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 آبان 1392

رویا پردازی کن ...

نوشته شده توسط سهراب در ساعت 04:21 ب.ظ

یادمه یه بار آرمینا نوشته بود : «آدما به اندازه بزرگی رویا هاشون زنده ان »


یا یه همچین جمله ای ...


دو سال پیش این موقع ها، و در تمام طول سال کنکور، در تمام اون تنهایی ها، فشار های درسی و غیر درسی، شکست خوردگی روحی ... در همه اون حالات یکی از آهنگایی که بیشتر از هر اهنگ دیگه ای گوش میکردم و توی غرق میشدم آهنگ Dream On بود ... بهم میگفت «رویا پردازی کنم» و من باهاش رویا پردازی میکردم. اونموقع که شاید اولین هدفم بیرون زدن از اصفهان بود، که شاید آینده قشنگی رو تصور میکردم، با دوستای خوب، بدون تنهایی ، بدون فشار، بدون شکست خوردگی ... با یه معشوقه زیبا در کنارم که منو دوست داره ... با حس «آزادی» و ...


Half my life's in books' written pages
Live and learn from fools and from sages
You know it's true
All the things you do, come back to you


زمان میگذره ، رویاها به حقیقت نمی پیوندند ... شکست میخوری، خسته میشی و نمیدونی تهش قراره به کجا برسه این وضعیت، نمیدونی این گناهه که بوده که تو توی این زندان روحی گرفتار شدی ...  اما نباید یادت بره که


Yeah, I know nobody knows
Where it comes and where it goes
I know it's everybody's sin
You got to lose to know how to win


حالا، دو سال میگذره ، من هنوز اصفهانم، هنوز تنهام ... دوستام حتی از دو سال پیش کمتر شدن. احساسم حتی از اونموقع گره خورده تر !! و درست مثل شعر این آهنگ :


Every time that I look in the mirror
All these lines on my face getting clearer
The past is gone
It went by like dusk to dawn
Isn't that the way
Everybody's got their dues in life to pay


آره ... هرکس باید به نحوی توی زندگیش تقاص پس بده ... و من هر روز دارم پیر تر میشم، و هر روز که میگذره یک روز دیگه رو برای خوشحال بودن از دست میدم ... ولی هنوزم رویا پردازی میکنم ... فکر میکردم بعد از کنکور این آهنگ تبدیل به بخشی از گذشته ام میشه ... فکر میکردم به اندازه کافی رویا پردازی کرده باشم که بهشون برسم ... ولی انگار هنوزم نه ... هنوزم این اهنگ یکی از مهمترین آهنگای زندگیمه ... و هنوزم باید اونقدر رویا پردازی بکنم تا روزی به حقیقت تبدیل بشن :


Dream on, dream on, dream on,
Dream On til your dream come true


اما ...


زندگی ادامه داره ... خوشبختانه یا متاسفانه ... من دوستش دارم، وای از روزی که چیزی یا کسی رو دوست داری که در مقابل بهت عشق نمی ورزه ... ولی عشقه دیگه ... کاریش نمیشه کرد ...


Sing with me, sing it for the year
Sing for the laughter and sing it for the tear...




پ.ن1: به طرز بی رحمانه ای هر روز پیرتر میشم ...

نظرات (4)
چهارشنبه 11 دی 1392
|+| نوشته شده توسط مریم در ساعت 06:22 ب.ظ
من تو کامنت قبلی نوشتم یه عذرخاهی بدهکارم ولی اسمو یادم رفته بنویسم و همچنین میلو که به جا بیاری و عفووو بفرمایی بابت واکنش تند و بدم وقتی تو اون یکی میلم باهام چت کردی شرمنده

راستش اون ادرس میل خیلی شخصی بود و مخصوص کسایی بود که باهاشون ارتباط نزدیکی دارم و یجورایی با دیدن تو اونجا یه نمه دسته بندیام بهم ریخت و ..

به هرحال رفتارم درست نبود ساری

پ.ن : یه همچین اهنگی رو لازم داشتم مرسی
جمعه 24 آبان 1392
|+| نوشته شده توسط *** در ساعت 06:44 ب.ظ
ریدی داداش...! آبم قطعه!!! روش عن فکر بازی در نیار!!!
سه‌شنبه 14 آبان 1392
|+| نوشته شده توسط نسیم در ساعت 10:20 ب.ظ
سهرااااااااااااب؟ هنوز تازه اول جوونیته بچه جون!
جمعه 10 آبان 1392
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 10:54 ب.ظ
تقاص پس دادن به زندگی ! تو روح این زندگی و جدو آبادش :|
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.