Saw the world turning in my sheets and once again I cannot sleep
جهانم را دیدم، که در میان اوراقم سرگردان بود، و بار دیگر نمیتوانم بخوابم
Walk out the door and up the street; look at the stars beneath my feet.I lose the track that loses me, so here I go.
من راهی را که مرا به بیراه میکشاند گم کرده ام، پس پیش تر می روم
And so I sent some men to fight, and one came back at dead of night.I'm not calling for a second chance,
من درخواست یک فرصت دیگر نمیکنم
I'm screaming at the top of my voice.
بلکه با اوج توانم فریاد میزنم :
Give me reason but don't give me choice.
برای من دلیل بیاور ، اما به من حق انتخاب نده
'Cause I'll just make the same mistake again.
زیرا من باز هم اشتباه قبل را تکرار خواهم کرد ...
And maybe someday we will meet, and maybe talk and not just speak.I'm not calling for a second chance,
من درخواست یک فرصت دیگر نمیکنم
I'm screaming at the top of my voice.
بلکه با اوج توانم فریاد میزنم :
Give me reason but don't give me choice.
برایم دلیل بیاور، اما به من حق انتخاب نده
'Cause I'll just make the same mistake again.
زیرا من باز هم اشتباهی قبل را تکرار خواهم کرد ...
Saw the world turning in my sheets and once again I cannot sleep.Look at the stars fall down.
به ستاره ها نگاه میکنم کن که سقوط میکنند ...
And wonder where did I go wrong.
و در عجبم که من، کجای کار را اشتباه کرده ام ...
پ.ن1: به اون کسی که خودش میدونه قطعا ...
پ.ن2: قسمتایی که دوست داشتم رو بولد و ترجمه کردم !!!
پ.ن3: Give me reason but don't give me choice.
پ.ن4: کسی ویرونی عشقو توی چشمام نمیبینه ...
پ.ن5: نوای آواز درون ...
پ.ن6: اینجا دانلود کنید !!
همون ریاضی آخرش ... اگه از جایی قرار باشه زخم بخورم همین ریاضی نکبته ... !!!
کلا کنکور مزخرفیه این آزاد ... یعنی در بدبینانه ترین حالت من به سادگی آزاد قبول میشم ! قبل امتحان این گوینده هه بوقید به اعصابمون ... «داوطلبان محترم سلام ...» «داوطلبان محترم لطفا اطلاعات خود را با پاسخنامه مطابقت دهید ببینین خودتونین یا یکی دیگه است !» « داوطلبان محترم اگه شاش دارین لطفا برین بشاشین چون در مستراح رو میخوایم ببندیم ... » «داوطلبان محترم دست به دفترچه عمومی ها که انداختن کنار صندلیتون نزنید جیزه ! » «داوطلبان محترم حالا دست بزنید ... » « داوطلبان محترم ........ (الخ)
عمومیا که هیچی ... اصلا انگارا سوالا رو برای ما سومی ها طرح کرده بودن نه واسه کنکوری های اصلی ... کلا شاید 15 درصدش از پیش دانشگاهی بود بقیه اش همه پایه بود !
اختصاصیا هم طبق معمول ، ریاضی اون اول کار حالم رو گرفت ... بعدم این صندلی خیلی ناراحت بود، یه جور بود داشت انگار میرفت تو استخون کونم ! بعد گرچه بابام میگه که آدم به خاطر استخون کونش جلسه کنکور رو ول نمیکنه ... ولی اون نمیدونه آدمی که دو ساعت و نیم در این وضعیت بشینه سر سوال 6-7 فیزیک دیگه طاقتش به انتها میرسه، و اونوقته که تند تند از روی سوال حل کردنیا رد میشه، حفظیا رو میزنه و پاسخنامه رو تحویل میده و فیزیک و شیمیش میشه زیر 15 درصد ...
بعله ... این استخون کون خیلی مهمه !!! ... حالا از من گفتن !
بابائه داشت دخترش رو از آبخوری پارک آب میداد ... روی آبخوری یه مربع سبز کشیده بود یه تیک سبز وسطش !!! بعد یهو از زنش پرسید : اصا" این آب خوردنیه ؟
مامانه یه نگاه به آبخوری کرد گفت : یه تیک روش زده، حتما خوردنیه ...
ما به کی دل خوش کردیم ... ؟!؟!؟؟!؟
------------------------------------------------------------------------------------
کم کم دیگه بریم تو فاز خدافظ شما و اینا ... باس بشینم بخونم ... با این سبک درس خوندن من تو دانشگاه شریف که هیچی ... تو سرویس بهداشتی دانشگاه زاهدان هم راهم نمیدن ... شوخی نیس ... همه رویاهامه ... چیزایی که 17 سال تو مغزم بود حالا باس بشه مسیرم ... !!
-------------------------------------------------------------------------------------
عشق یه کوهه ... نفرت یه دره ... وسطشون یه جاده به باریکی تار موئه ... بعضی وقتا باید روی اون جاده حرکت کنی ، که یهو از اوج عشق پرت نشی تو عمق نفره ...اگه حواست به اون تار مو نباشه ... میشی مثل این دخترای 14-15 ساله که یهو شکست عشقی میخورن بعد میگن دیه عشق وجود نداره و عشق و مرده و از این خزئبلات ... هرکسی اونقدر باهوش نیست که اون تار مو رو پیدا کنه و روی قدم برداره ... !!!
پ.ن1: یه چیزایی هست که فقط آینه میدونه ...
پ.ن2: رفیقک اومد !
پ.ن3: اینجا بود که فهمیدم همه چیز خیلی پیچیده تر از اینه که فکرش رو بکنم ... !!!
تو اوج سکسکه عشق ...
که شاه قصه میخنده ...
با این نفس که بریده ...
که بار مرگ می بنده ...
با این صدا که میخونه ...
تو این سکوت که میگنده ...
یه موج خون تو دل من ...
شدم یه مردهی زنده ...
هزار کبوتر عاشق ...
که به آخر خط رسیدن ...
هزار حرف نگفته ...
تو عمق شعر خزیدن ...
برای موندن این عشق ...
چه مجنون ها که بریدن ... !!
برای مرگ ملائک ...
شیطونا، سیاه پوشیدن ... !!
** ** ** **
تمام قصه همینه ...
باید بری تا بمونیم !
کنار خرمن احساس ...
سمند صبر برونیم ...
پ.ن: کی با تو بود حالا ؟؟ ... چرا به خودت میگیری ؟
پ.ن2: به درد کشیدنش می ارزه ...
آدما میتونن دروغ بگن ! بدون هیچ دردسری ...
میتونن راست رو طوری بگن که جور دیگه ای به نظر برسه ! میتونن دروغ رو طوری بگن که فکر کنیم راست میگن !
میتونن حرفی نزنن اما توی نگاهشون یه دنیا شعر نهفته باشه ...
بعضی حرفا راستن ... وقتی گفته میشن، بعدش عمل میشن، گوینده تا ابد بهشون وفادار میمونه ... دنیا اون ها رو رد قالب وقایع خودش به نمایش میکشه ... و توئه شنونده میدونی که این حرف، همیشه هست، همیشه درسته !
بعضی حرفا اما، راستن ... ولی طوری گفته میشن که حقیقت رو طور دیگه ای میرسونن ... مثل وقتی که یکی از من میپرسه حالت خوبه و من جواب میدم : بد نیستم !!!
این یعنی خوب هم نیستم ! دروغ نگفتم ولی راست هم نگفتم ! این حرفا یه دنیا دارن برای خودشون ! هیچوقت نمیشه بهشون مطمئن بود ... همیشه ازشون میترسی ...
هرکس به یه دلیلی از این حرفا میزنه ... یکی برای منافع خودش به دیگری دروغ میگه ! یکی برای منافع دوستش بهش دروغ میشه ! یکی برای حفظ کردن یه رابطه ! یکی برای از هم پاشوندنش ! ولی مهم اینه که این حرفا ، هم به دروغ خیانت کردن ، هم به واقعیت ...
بعضی حرفا دروغن ولی اونقدر صادقانه بیان میشن که توی راست بودنشون شک نمی کنیم ! اینا رو توی رفتار گوینده میبینیم ! اما یه روزی ، یه جایی دنیا بهمون نشون میده که چه کلاه گنده ای سرمون رفته ... مثه وقتایی که یه بچه یه اسباب بازی میخواد ، و باباش بهش میگه : «وقتی بزرگ شدی برات می خرم ! »
و وقتی بزرگ میشه و اون اسباب بازی دیگه به دردش نمی خوره، تازه میفهمه این دروغ راست نما، چه کلک بزرگی در بطن خودش نهفته داشته ...
بعضی حرفا دروغن ... دروغن دیگه ... از همون اول که گفته میشن نه گوینده بهشون عمل میکنه، و نه هیچوقت نشانه از راست بودنشون به دستت میرسه ! ممکنه یه مدت گول دروغشون رو بخوری ولی بعد از یه مدت همه چیز برملا میشه ! این حرفا شرف دارن به دروغای راست نما ! چون دروغن ! حداقل، حقه بازی توشون نیست !
اما از همه اینا که بگذریم ، یه دسته حرف دیگه وجود داره که ، نه دروغ ، نه راسته، نه چیزی بین اینا ! حرفایی که اسمی نمیشه روشون گذاشت . هم واقعیت داره هم نه ! هم گفتنش دردسر داره هم نگفتنش ! مثل وقتی هم شادی هم غمگین ! یا وقتی یه آهنگ هم بهت هیجان میده هم افسرده ات میکنه ! اینا هم در دل خودشون هم حقیقت رو دارن هم دروغ رو ! هم احساسات منفی رو دارن هم مثبت رو ...
وقتی میگی، این ریسک رو میکنی که یه روزی در آینده اینا به دروغ تبدیل بشن ! وقتی نمیگی ، همیشه حسرت میخوری که اگه واقعا راست بودن چی ... ؟
این حرفا، اصولا خیلی قشنگن ... ولی ... قابل اعتماد نیستن ! نه توسط گوینده نه توسط شنونده ... این حرفا ، بد مارمولکایین ...!!!!
پ.ن1: برگشتم ! ولی نه آنچنان خوشحال !
پ.ن2: باید بیشتر از یه آرزو باشه ... یه تبانی !!
پ.ن3: زنده میمونم ! به هر قیمتی !
پ.ن4: امتحانای نهایی ... (شکلک استرسفول)
پ.ن5: دیگه میترسم به آینده نگاه کنم ... متنفرم ... از این دنیا که همیشه دروغ میگه ...
پ.ن6: آی زندگی ... کجاتو بگیرم که از یه جای دیگه نزنه بیرون ؟!؟؟؟!؟