پر سیمرغ بسوزیم ...

و خدایی که در این نزدیکی است ...

نشانه

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود ، ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد : « پیرمرد ، بهشت و جهنم را به من نشان بده ! »
راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخند زد . سامورایی از اینکه دید راهب بدون توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند بر آشفته شد ، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند .
راهب به آرامی گفت : « خشم تو نمود جهنم است ! »
سامورایی با این حرف آرام شد و با نگاهی به چهره راهب لبخند زد . آنگاه راهب گفت : «این هم نشانه بهشت ! »




Links

هرچی دلت بخواد این تو هست ... قشنگه !!!!
ღ♥ღمجسمه کاغذیღ♥ღ
رویای خاکستری
همیشه عاشق ٬ همیشه تنها
نوای عاشقان
دلی که شرجی یک اتفاق بارانی است ...
در کنار هم ...
رویای با تو بودن ...
شعر و دل نوشته ها ...
دلنوشته ها و اشعار الهه ...
شور زندگی
هرج و مرج در سیناپس ها !
بدون شرح !!
خاطرات اریس



LinkDump



Categories

شعر
دگربود ...
گفتآورد
دل نوشته ...


کاربران آنلاین:
بازدیدها : 4184
Powered By
BLOGSKY.COM